ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
955
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
همچنانكه در كتب ايشان مىبينيم تعيين كردهاند و بنا بر اين متشابهى باقى نميماند بجز صفاتى كه خدا خويشتن را در كتاب خويش و از زبان پيامبرش وصف كرده است ، از قبيل صفاتى كه ظاهر آنها از نقصان يا ناتوانى حكايت مىكند و مردم پس از سلف كه شيوه و عقيدهء آنها را بيان كرديم دربارهء اين ظواهر اختلاف كرده و با هم بستيز برخاستهاند و در نتيجه بعقايد آنان بدعتها راه يافته است و اينك به بيان شيوهها و عقايد آنان ميپردازيم و سعى ميكنيم نظريات صحيح را بر فاسد ترجيح دهيم و در توفيق بدين امر جز از خدا يارى نمىطلبيم : بايد دانست كه خدا ( سبحانه ) خود را در كتاب خويش بدين صفات وصف كرده است : دانا - توانا - اراده كننده - زنده - شنوا - بينا - متكلم - جليل - كريم - جواد - منعم - عزيز - عظيم . و همچنين براى خود دو دست و دو چشم و پا و زبان و جز اينها ثابت كرده است و بنابر اين برخى از اين صفات صحت خدائى او را ايجاب مىكند مانند : دانش و توانائى و اراده و سپس حيات كه شرط همهء آنهاست و دستهاى از آنها صفت كمال مىباشد مانند شنوائى و بينائى و كلام و بعضى مايهء توهم نقص مىشود مانند : مستقر بودن . و نازل شدن . و آمدن . و همچون رخسار و دستها و چشمان كه از صفات موجودات حادث بشمار ميروند . گذشته از اين شارع چنان كه در صحيح آمده است ( صحيح بخارى ) بما خبر داده كه ما پروردگار خود را در روز رستاخيز مانند ماه در شب بدر مىبينيم چنان كه هيچكس از حق برخوردارى از ديدار او محروم نميشود [ 1 ] اما صحابهء سلف و تابعان براى خدا صفات خدائى و كمال را بثبوت رسانيده و دربارهء معنى آنچه مايهء توهم نقص مىشود سكوت اختيار كرده و آن را به خود وى واگذاشتهاند ، ولى پس از ايشان در ميان مردم اختلاف روى داده است و پس از ظهور معتزله آنها اين گونه صفات را
--> [ 1 - ) ] در متن بغلط ( لانضام ) چاپ شده است ، ولى دسلان بنقل از ترجمهء تركى مينويسد مترجم مزبور آن را به « لا تضام » تصحيح كرده است .